مریلین مونرو و دنیای بدون عشق

مریلین مونرو - منتقدان فیلم آمریکا - یوناس مکاس - فیلم ناجورها

مریلین مونرو ، قدیس دشت نوادا. وقتی همه‌ی حرف‌ها درباره‌ی «ناجورها» گفته‌شده، این‌که فیلم چه قدر بد است و این‌گونه حرف‌ها، باوجوداین او، مریلین مونرو، بازهم یک قدیس باقی می‌ماند؛ و او دائماً فکرتان را به خود مشغول می‌کند، هرگز فراموشش نخواهید کرد. مریلین مونرو است که فیلم است. زنی که عشق را شناخته، زندگی را شناخته، انسان‌ها را شناخته و از هر سه رودست و نارو خورده، اما بازهم رؤیای خود از انسان، عشق و زندگی را حفظ کرده است. او در جستجوی خود برای عشق و زندگی با این مردان سرسخت آشنا می‌شود، گیبل، کلیفت، والاک؛ او همه‌جا عشق می‌باید و برای همه می‌گِرید. او تنها چیز زیبا در آن دشت سرتاسر نازیباست، در کل دنیا، در این سرتاسر زباله‌دانی و بیغوله‌ی آکنده از سختی‌ها، بمب اتم، مرگ. همه رؤیاهایشان را وانهاده‌اند، همه‌ی انسان‌های سرسخت دنیا به آدم‌هایی بدبین بدل شده‌اند به‌جز مریلین مونرو ؛ و او برای رؤیایش می‌جنگد برای زیبایی، معصومیت و آزادی. اوست که در این دنیا برای عشق می‌جنگد، آن‌هم زمانی که مردان فقط جنگ به راه می‌اندازند و با خشونت عمل می‌کنند. آدم‌ها از جهان دست شستند. این مریلین مونرو است که در این فیلم از حقیقت می‌گوید که متهم، قضاوت، پرده‌دری می‌کند؛ و این مریلین مونرو است که به وسط دشت می‌دود و درنهایت استیصال فریاد برمی‌آورد: «شما همه مُردین، شما همه مُردین!» – در تأثیرگذارترین تصویر فیلم – و آدم نمی‌داند که آیا او دارد این واژه‌ها را به گیبل و والاک می‌گوید یا به‌کل این دنیای بدون عشق.

مریلین مونرو در فیلم ناجورها
مریلین مونرو در فیلم ناجورها

آیا مریلین مونرو دارد خود واقعی‌اش را بازی می‌کند؟ آیا میلر و هیوستن کاراکتری خلق کردند یا صرفاً مریلین مونرو را بازآفریدند؟ شاید او حتی افکارش را به زبان می‌آورد، زندگی‌اش را؟ چندان مهم نیست. حقیقت بسیار زیادی در ریزه‌کاری‌های او وجود دارد، در واکنش‌هایش به ظلم و ستم، مردانگی ساختگی، طبیعت، زندگی، مرگ، که او یکی از تراژیک‌ترین و معاصرترین کاراکترهای سینمای مدرن را با قدرت هرچه‌تمام‌تر ایفا می‌کند و کمک دیگری به زن به‌عنوان قهرمانی مدرن در پی عشق (نگاه کنید به آسمان دیگر، عشاق، هیروشیما عشق من، وحشی‌چشم، و غیره و غیره.) عجیب است که چگونه سینما می‌تواند، ذره‌ذره، یک کاراکتر را سرهم کند. سینما فقط ترکیب‌هایی زیبا یا داستان‌هایی خوش پرداخت‌شده نیست؛ سینما فقط الگوهایی تصویری یا بازی نور نیست. سینما کاراکترهایی انسانی نیز می‌آفریند. ما همواره به دنبال «هنر» می‌گردیم، یا به دنبال -داستان‌های خوب، درام، ایده‌ها، محتوا در سینما – همان‌گونه که ما در کتاب‌ها دیده‌ایم و با آن مأنوسیم. چرا ما ادبیات و درام و ارسطو را فراموش نمی‌کنیم! بیایید به چهره‌ی یک انسان بر پرده بنگریم، به چهره‌ی مریلین مونرو ، که تغییر می‌کند، واکنش نشان می‌دهد. نه درام، نه ایده، فقط یک چهره‌ی انسانی در ناب‌ترین و عریان‌ترین شکلش، چیزی که هیچ هنر دیگری نمی‌تواند انجام بدهد. بیایید این چهره را بنگریم، حرکاتش را، سایه‌هایش را؛ همین چهره است، همین چهره‌ی مریلین مونرو که محتوا و داستان و ایده‌ی فیلم است که کل دنیاست، به‌راستی.‌

 

 

نوشته‌ی یوناس مکاس – ٩ فوریه ١٩۶١
از کتابِ منتقدان فیلم آمریکا
فیلیپ لوپیت – ترجمه وحیداله موسوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تخفیف بهاره فروش کلیه پکیج‌های سایت به صورت یکجا با تخفیف استثنایی فقط تا ۱۵ اردیبهشت
This is default text for notification bar